نظر علي الطالقاني
544
كاشف الأسرار ( فارسى )
ايشان موكّل بسيارى قرار داده و اين مطلب از ضروريات دين است و احاديث و ادعيه بر اين مضمون پر است و نمونهاى از آنها در اين كتاب ذكر كردهايم . پس آنها كه موكلند ، اين بىشعورها را به كار وامىدارند ، زمين را به لرزه آورند و ابر را برانند و بادها را به حركت آورند . نديدهاى كه به هر قطره از دريا ملكى موكل است و به هر قطره از باران ملكى موكل است . و آنها چون عاقل و با شعورند پس اين اجسام را كه به كار وامىدارند به جهت غرض و غايتى است . مثل آن كه تو سنگى يا تيرى يا چوبى كه بيندازى مطلبى در نظر دارى . پس نيست كارى و شغلى مگر آن كه از صاحب شعورى صادر شده . پس اين قواعد در همه جا جارى است . بفهم چه گفتم . سؤال از اين جواب چنين معلوم شد كه همه افعال ، صادر از مختار و صاحب روح است و هيچ فعلى مستند به غير ذى روح نيست و اين مذهب اشعرى است كه البته باطل و خلاف بديهى است زيرا كه شكى نيست كه آتش مىسوزاند و آب مىرود و آينه روشن است و در آيات پر است كه به سبب باران زنده كرديم و گياه رويانيديم و باى سببيّه در قرآن پر است . جواب ما منكر اين مطلب نيستيم . مراد ما اين است كه فاعل مختارى به جهت فائده اين اثرها را در اجسام قرار داده تا وقتى كه مصلحت بداند ، و چون مصلحت نداند بر مىدارد . مثلا آب گردش مىكند به جهت فائدهاى كه آن فائده را تو در نظر گرفتهاى و او را به گردش در آوردهاى و چون مصلحت نباشد او را از گردش مىاندازى . و معجونى مىسازى كه در او اثرى است و تو او را ساختهاى به جهت فائدهاى . پس ما اقرار داريم كه حق تعالى اثرى در آتش قرار داده كه آن سوزاننده است و حق تعالى كه فاعل مختار است به جهت فائدهاى اين كار را كرده . پس حاصل اين شد كه اگر فعلى به طور حقيقت لغوىّ ، اسناد داده شود به بىشعورى ، مضايقه نيست و لكن به حسب حقيقت نفس الامرى ، مستند است به فاعل مختارى . فكر كن بفهم .